رضا قليخان هدايت
1970
مجمع الفصحاء ( فارسي )
ببايد على حال كابينش كرد * بيرزد به كابين چنين دخترى بود عقد كابين او اينكه تو * كنى سجدهء شكر چون شاكرى سر از سجده بردارى و اين شراب * كشى ياد فرخنده رخ مهترى نديم شه شرق شيخ العميد * مبارك لقايى بلند اخترى نه نافه بيارد همه آهويى * نه عنبر فشاند همه جوذرى سخاوت همىزايد از دست او * كه هر بچهيى زايد از مادرى دو كوثر بر آن دو كف دست اوست * بهشت برين را بود كوثرى گران حلم او در سبك عزم اوست * به هر كشتيى در بود لنگرى به فعلش به پايست اخلاق نيك * به شاهى به پايست هر لشكرى سر كلك او بر تن كلك او * سر اسودى بر تن اصفرى چو سيمين دواتش نديد است كس * تن مؤمنى با دل كافرى چنين حضرتى را بدين اشتهار * نباشد زيان از چو من شاعرى چه نقصان ز يك مرغ در خرمنى * چه بيشى ز يك حرف در دفترى الا تا ازين جمع پيغمبران * نباشد حكيمى [ چو ] پيغمبرى خداوند ما باد پيروزگر * سروكار او با پرندين برى در شكايت از شعر و شاعرى گاه توبه كردن آمد از مد [ ا ] يح و از هجى * كز هجى بينم زيان و از مدايح سود نى گر خسيسان را هجى گويى بلى باشد مديح * ور بخيلان را مديح آرى بلى باشد هجى روزگارى پيش [ مان ] آمد بدين صنعت همه * هم خزينه هم [ قبيله ] هم ولايت هم لوى از ميان خانهء كعبه فروآويختند * شعر نيكو را به زرّين سلسله پيش عزى